X
تبلیغات
پیکوفایل

تسنیم

پیشگوئی های حضرت شاه نعمت الله ولی( در باره علائم ظهور )

پیشگوئی های حضرت شاه نعمت الله ولی( در باره علائم ظهور )

.قطب الدین الموحدین وسید الکاملین نورالدین، شاه نعمت الله ولی  روز دوشنبه 14 ربیع الا ول سال 731 هجری القمری در شهر حلب متولد شد  و متوفی 834 (بقولی 832)هجری قمری  در کرمان است . جنازه اش بوسیله خلفا وخادمان ودرویشان و اکابر شهر تا ماهان دوش به دوش حمل ودر آنجا به خاک سپرده شد  او سیدی عارف و خود ساخته بوده که نسب او با 19 واسطه به حضرت رسول می رسد.

قدرت کردگار مــــی بینم

حالت روزگار مــــی بینم

از نجوم این سخن نمـی گویم

بلکه از کردگار مــــی بینم

در خراسان و مصر و شام و عراق

فتنه و کار زار مــــی بینم

گـرد آیینه ی ضمیر جـــهان

گـرد و زنگ و غبار مــی بینم

قصه ای بس غریب مـی شنوم

غصـه ای بیشمار مـــی بینم

جنگ و آشوب و فتنـه و بیداد

از یمین و یسار  مــــی بینم

غـارت وقتل و لشکــر بسیار

در میان و کنار  مــــی بینم

مـذهب و دین ضعیف می یابم

مبتدع افتخار  مــــی بینم

هریک از حاکمان هفت اقلـیم

دیگری را دچار  مــــی بینم

ترک و تاجیک را به همــدیگر

خصمــی و گیر و دار می بینم

مــکر و تزویر و حیله در هرجا

از صــغار و کبار  مــــی بینم

حال هنــدو خــراب می یابم

جــور تــرک و تتار می بینم

همدمی و قناعــــت و گنجی

حالیا اخـــتیار  مــــی بینم

گر چه می بینم این هـــمه غمها

شادیئی غمگسار مـــــی بینم

غم مخور زانکه من در این تشویش

خرمی وصل یار  مــــی بینم

چــون زمستان پنجمین بگذشت

ششمـین خـوش بهار می بینم

نایـــب مهدی آشکار شود

بلکه من آشکار  مــــی بینم

پادشاهـــــی تمام دانایی

سروری با وقار  مــــی بینم

هــر کجا رو نهد به فضل الله

دشمنش خاکـــسار می بینم

بنـدگان جناب حضـــرت او

سـر به سر تاجــدار می بینم

تا چـهل سال ای بــرادر من

دور آن تاجـدار مــی بینم

دور او چـون شود تمام به کار

پسرش یادگار مــــی بینم

پـادشاه و امام هفــت اقلیم

شاه عالی تبار  مــــی بینم

بعد ازو خود امام خواهد بود

که جهان را مــدام می بینم

میم و حا میم و دال خواهد بود

{از نامـهای سری آنحضرت}

که جــهان را مدار می بینم

صـورت و سیرتش چو پیغمبر

علـم و حلمش شعار می بینم

دیـن و دنیا شود ازو معمور

خــلق ازو بختیار می بینم

یــد و بیضا که باد پاینده

باز بـا ذوالفقار مـی بینم

مهدی وقت و عیسی دوران

هر دو را شهسـوار می بینم

گلشن شرع را هـمی بویم

گل دین را به بار مـی بینم

این جهان را چو مصر می نگرم

عدل او را حــصار می بینم

عاصیان از امــام معصومم

خجل و شرمســار می بینم

بر کف دست ساقـی وحدت

باده خوشگوار مــی بینم

تیغ آهن دلان زنـگ زده

کند و بی اعتبار مـی بینم

گرگ با میش و شیر با آهو

در چرا برقرار مـی بینم

گنج کسری و نقد اسکندر

همه بر روی کار می بینم

ترک عیار مست می نگرم

خصم او بر کنار می بینم

نعمت الله نشسته بر کنجی

ز همـه بر کنار می بینم