فرقه اسماعیلیان

 

 

تهیه وتدوین کننده:  

محمد حسن آردم

 

دبیر تاریخ شهرستان قاین

بهار1390

 

 

                                                                                                                   

چکیده:

بدون شک یکی از مظاهر فرهنگ وتمدن هر قوم وملتی را می توان در تاریخ واحوال اقوام وعقاید واندیشه های آنان جستجو کرد.سرزمین ،آداب ورسوم،فرهنگ،دین وایمان،عقاید ،جنگ هاو صلح ها،موقعیت واماکن جغرافیایی،حاکمان ،علما ودانشمندان،همه وهمه از علل وعواملی هستندکه شناخت وبررسی آنها، مطالعه سرگذشت وواحوال گذشتگان، مارا با نقاط قوت وضعف آنها آشنا نموده وتجارب ،اعمال،رفتاروگفتار انها روشنی بخش راه آیندگان خواهد بود. پیشینه شناخت فرق ومذاهب که در عصر حاضر یکی از اهم شاخه  های مطالعاتی وتحقیقاتی پژوهندگان جهان است در ایران به بیش از یازده قرن می رسد به طوری که پژوهندگان ایرانی مانند سعد بن عبدالله اشعری وعبد الکریم شهرستانی از اولین رهروان این راه بوده اند.از جمله این فرق باید از فرقه اسماعیلیه نام برد که در شرق نام آنها با حسن صباح وقلعه الموت ودسته های فداییان همراه است.

فرقه اسماعیلیه در سال 148ق.پس از شهادت امام جعفر صادق (ع)وبه حمایت وطرفداری از پسر بزرگ آن حضرت اسماعیل به وجود آمدودر مناطق مختلف جهان اسلام با استفاده از فرهنگ بومی واقلیمی هر منطقه رنگ محلی خاصی به خود گرفت.اسماعیلیان در تاریخ با القاب واسامی مختلفی شناخته می شوندچون: سبعیه،باطنیه،حمیدیه،برقعیه،تعلیمیه،قرامطه،میمونیه،مهدویه وغیره.

کلید واژه:اسماعیلیه ،نزاریان ،حسن صباح،امامان

پیدایش فرقه اسماعیلیه :

فرقه اسماعیلیه یکی از فرقه های شیعه است که پس از امام صادق (ع) به امامت فرزند بزرگ آن حضرت یعنی اسماعیل معتقد شدند .با این که اسماعیل در زمان حیات پدر ازدنیا رفت وامام صادق (ع)بار ها به امامت کوچک ترین فرزند خود امام موسی بن جعفر(ع) تصریح کرده است اما عده ای از شیعیان نپذیرفتند ووبر اساس فرضیه امامت فرزند بزرگ ،اسماعیل را امام دانستند1 وخود نیز به دو گروه تقسیم شدند:

گروهی از آنان مدعی شدند که امامت از امام جعفر صادق (ع)به اسماعیل رسید وبدوختم شد وی قائم مهدی وخاتم سلسله امامت است که از نظر نوبختی وقمی این گروه به اسماعیلیه خالصه واز دیدگاه شهرستانی به اسماعیلیه واقفه مشهورند2.

گروهی دیگر بر این باورند که امام صادق(ع)پس از اسماعیل، محمد بن اسماعیل ، نوه خود را به امامت منصوب کرد .زیرا امامت ازبرادر به برادر منتقل نمی شود واین موضوع تنها در باره امام حسن (ع) وامام حسین(ع)صدق می کرده است .این فرقه به نام موسس آن مبارک که از موالی اسماعیل بن جعفر بود-به اسماعیلیه مبارکیه مشهورشدند3.

 

1-شهرستانی ،ابوالفتح محمد:الملل وانحل ،ترجمه مصطفی هاشمی خالقداد،اقبال،1361،ص222؛ امین ،شریف یحیی،معجم الفرق الاسلامیه ،بیروت، دار الاضواء،1406ق،ص30.

2-نوبختی ،احمدبن موسی:فرق الشیعه،ترجمه محمد جواد مشکور ،تهران،علمی وفرهنگی،1361،ص101 ؛اشعری قمی ،سعدبن عبدالله،المقالات والفرق،به تصحیح محمد جواد مشکور،تهران ،علمی وفرهنگی،1361،ص80؛شهرستانی محمد بن عبدالکریم:الملل وانحل ،قاهره ،بی نا،1968م،ج1،ص27-167؛هاجسن ،مارشال:فرقه اسماعیلیه ،ترجمه فریدون بدره ای،تهران،انتشارات آموزش انقلاب اسلامی،1369، ص16.

3-بغدادی ،عبدالقاهر :الفرق بین الفرق،ترجمه محمد جواد مشکور ،ج3،تهران،اشراقی،1358،ص35؛مشکور ،محمد جواد:تاریخ شیعه وفرقه های اسلام،تهران ،اشراقی،1355،ص195؛لوئیس برناردودیگران:اسماغیلیان در تاریخ،ترجمه یعقوب آژند،تهران ،مولی،1347،صص50-49

پیدایش اسماعیلیان نزاری در ایران:

زندگی نامه حسن صباح:

حسن صباح آغاز گر حرکت اسماعیلیه نزاری در ایران است از پیشینه وی اطلاع چندانی در دست نیست،ولی بر اساس نام کاملش که حسن بن علی بن محمد بن جعفر بن حسین بن محمد بن صباح حمیری است ،نسب او از قبیله ی حمیر بود که پادشاهان یمن بودند بنابراین مشخص می شود که اصل وی از حمیریان یمن بوده است1 وپدرش علی ،پس از مهاجرت به کوفه ،از آنجا به قم وسپس به ری نقل مکان کرده ودر آنجا بودکه حسن متولد شد2.بنابه تصریح خود وی، از خانواده ای امامی مسلک بود،در آنجا که از مراکز فعالیت های اسماعیلی بود،مردی به نام امیر ه ضراب که از مبلغان محلی اسماعیلی بود ،حسن را به کیش اسماعیلی رهنمون ساخت .اوپس از خواندن چند کتاب اسماعیلی وگرفتن تعلیمات از امیره ضراب ودیگر مبلغان اسماعیلی در ری ،حسن به حقانیت امامت اسماعیل بن جعفر وجانشینش اعتقاد یافت وبه اسماعیلیان فاطمی گرایش پیدا کرد .3

در سال 464ق.عبدالمک عطاش از اصفهان به ری آمد ونیابت دعوت را به حسن داد ودر ظاهر پس از 5 سال گذاراندن مقدمات وتعلیمات خاص،در سال 469ق. به او فرمان داد تا برای دیدار با مستنصر خلیفه فاطمی به مصر سفرکند. 4              

سفر به مصر:

حسن صباح سفر خود را از ری آغاز کرد ودر سال 471ق به مصر رسید .این اقدام برای ترقی دادن تعلیم وتربیت او وبه راهنمایی عبد الملک عطاش که در زندگی حسن صباح را در خدمت نهضت اسماعیلی قرار داده بود صورت گرفت.5

هر چند حسن صباح به مدت یک سال ونیم در مصر توقف داشت ومستنصر خلیفه فاطمی از احوال او آگاه بود وبارها از اوستایش کرده بود،اما نتوانست به خدمت مستنصر برسد .6 ولی برخی از مورخان ملاقات حسن با مستنصر را نقل کرده وگزارش داده اند که درآن جلسه مستنصر به ولایت عهدی نزار تصریح کرده است.7

 

 

 

1-جوینی ،عطاملک:تاریخ جهانگشا ،ج3،ص188؛میر خواند،روضه الصفا،ج4،ص635.

2- جوینی ،عطاملک:تاریخ جهانگشا ،ج 3،ص187

3-متین دفتری،فرهاد:تاریخ وعقاید اسماعیلیه ،ص383.

4-فضل الله همدانی ،رشیدالدین :جامع التو.اریخ،به اهتمام احمد آتش ،تهران ،دنیای کتاب،بی تا،صص101-99.

5- متین دفتری،فرهاد:تاریخ وعقاید اسماعیلیه ،ص385.

6- جوینی ،عطاملک:تاریخ جهانگشا ،ج3،صص190-189

7- فضل الله همدانی ،رشیدالدین :جامع التو.اریخ،ص77؛ابن اثیر ،عز الدین :الکامل فی التاریخ ،به تصحیح ممد یوسف الدثقاق ؛ج8،ص220و497

در این زمان برسر ولایتعهدی خلیفه ،میان دو پسرش ومستعلی اختلاف افتاد وطرفداری حسن صباح از نزار موجب خشم امیر الجیوش بدر شد.چرا که حسن صباح بر اساس مذهب اسماعیلی ،که پسر بزرگ جانشین امام می شود ،از نزار طرفداری می کرد و امیر الجیوش از این جهت که پدر زن مستعلی بودسرانجام پس از زندانی شدن در قلعه دمیاط از مصر اخراج شد.1

استیلای حسن صباح برقلعه الموت وفتح قلعه ها:

وقتی حضور اورا در قاهره برنیافتند ،از آنجا عازم شمال آفریقا شد اما کشتی او دستخوش طوفان گشت.ولی حسن صباح نجات یافت وبه شام برده شد ودر راه بازگشت به حلب،بغدادوخوزستان رفت وسرانجام درسال472ق به اصفهان رسید . وی با تبلیغات گسترده ای که به کمک داعیان در شهرهای مختلف ایران مانند دامغان،کرمان،یزدودیلم انجام داد موفق شد شمار زیادی از مردم را با دعوت جدید آشنا کند .به طوری که یکی از مورخان می گوید:

((از غایت زهدبسیار مردم صید او شده بودند ودعوت او را قبول کردند.))2

فعالیت های حسن صباح از چشم خواجه نظام الملک مخفی نمانده بود .خواجه به ابومسلم حکمران ری دستور داد تا حسن را دستگیر کند .ولی حسن صباح خود را مخفی داشت،تا نقشه فتح الموت را به دقت کشیده وبرای آن که از چشم ماموران وعمال دولتی در ری پنهان بماند،ازراه کوهستان وارد قزوین شد وپس از چند صباحی وارد قلعه شد وپس از بیرون راندن مهدی علوی حسینی ،نماینده ملکشاه سلجوقی بر آن قلعه ،الموت را به سال 483ق به تصرف خویش در آورد.3

علاوه بر قلعه های مهم ومستحکم در حد فاصل قزوین ورودبار ،نزاریان در ده سال اول جنبش خود ،عملیاتشان رادر تسخیر قلاع محدود به سرزمین هایی در مناطق صعب العبور وکوهستانی نظیر رودبار وسلسله جبال البرز در جنوب دریای خزر وکویرهای قهستان وسرحدات کوهستانی میانه فارس وخوزستان کرده بودند.4

شمار قلعه های اسماعیلیان که در نواحی رودبار وقهستان وقومس قرار داشت به صد قلعه می رسید.مهم ترین قلعه های آنان عبارت بود از:قلعه های طبس،تون،ترشیز،زوزن وخور در قهستان،لمبسر در رودبار،گرد کوه در دامغان ،میمون دژ،دیره،استوناوندوشم کوه و...در کوه های البرز،شاهدژوخان لنجان در اصفهان ،سمنکوه در ابهر،ناظر در خوزستان ،طنبورک در حد فاصل خوزستان وارجان.5

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1-میر خواند،روضه الصفا ،ج4،صص636- 635

2-جوینی ،عطاملک :تاریخ جهانگشا،ج3،ص194   

3-مستوفی ،حمد الله :تاریخ گزیده ،به کوشش عبد الحسین نوایی،تهران امیر کبیر ،1362،ص519.

4-هاجسن ،مارشال.گ.س:فرقه اسماعیلیه ،ص111

5-ابن اثیر ،عز الدین:الکامل فی التاریخ،ج9،صص40-38

 

رهبران اسماعیلیه پس از حسن صباح:

الف- کیا بزرگ امید:

بعد از درگذشت حسن صباح در سال 518 ق.کیا بزرگ امید به عنوان رهبر اصلی دیلم ورئیس دولت ودعوت نزاری ایران منصوب شدواز سال 518تاسال532ق زمام دعوت ودولت نزاری در دست داشت.1

در این دوره نزاریان ،تهاجمات خوارزمشاهیان را به شکست کشاندند ومناطق جدیدی هم در طالقان وهم در مناطق همجوار قهستان از جمله سیستان به تصرف اسماعیلیان درآمد. پایتخت آنها معمولا الموت وگاهی به صورت اتفاقی قلاع ناحیه رودبار بوده است .قلمرو نزاریان در قهستان وسیع بود واسماعیلیه آن جا از رئیس واحدی که محتشم نامیده می شد واز جانب الموت تعیین می شد فرمان می بردند.رئیس نزاریان قهستان معمولا در قاین ،تون یا در قلعه مومن آباد در ناحیه بیرجند سکونت داشت.2

ب-محمد بن بزرگ امید:

اوسومین معلم وداعی بزرگ الموت بودکه از532تا557ق به اموردعوت ودولت نزاری پرداخت وبامرگ او((دوره داعیان دیلمان ))به پایان رسید.3

محمد بن بزرگ امید سیاست وسیره پدرش وحسن صباح را ادامه داد وظاهر شرع رارعایت می کرد .در زمان او رفقای باطنی یا رفیقان،  الراشد بالله را کشتند وپس از آن خوف باطنیان نزاری در دل خلفای عباسی جای گرفت وخود را از مردم پنهان می کرد.4

ج-حسن بن محمد بن کیا بزرگ امید معروف به ((علی ذکره السلام)):

اودر سال 557 ق جانشین پدر شد ودر سال 559ق صلای قیامت داد .اوبرخلاف رهبران قبلی خود را نه داعی بلکه امام اسماعیلیه واز فرزندان مستنصر معرفی کرد همان که حسن صباح پیش از آن وعده ظهور اورا داده بود.5

 

 

 

 

1-متین دفتری ،فرهاد:تاریخ وعقاید اسماعیلیه ،ص437

2-همان منبع،صص435-434.

3-هاجسن ،مارشال:فرقخ اسماعیلیه،ص54.

4-میرخواند ،روضه الصفا ،ج4،صص643-642

5- مستوفی ،حمد الله :تاریخ گزیده،ص522.

 

 اوپس از امام خواندن خود از جانب امام مستور اعلام داشت که:

                              ((امام زمان شما را درود وترحم فرستاده است وبندگان خواص گزیده خویش خوانده وبار تکلیف شریعت را                                                                    از شما برگرفته وشما رابه قیامت رسانده است.))1    

حسن علی ذکره السلام پس از آن از منبر به زیر آمد ودو رکعت نماز عید واجب گزارد ومردم را در هفدهم رمضان به افطار واداشت ومردم به جشن وشادی پرداختند وآن روز را روز قیامت خواند از آن زمان نزاریان روز هفدهم رمضان را عید قیام می خواندند.2 وی بر اساس برپایی قیامت قائل به اباحی گری مطلق شد وبه کلی شریعت را کنار گذاشت.

این تغییر سیره وروش یک مسئله بسیار جدی در آیین اسماعیلیه نزاری بود ولازم بود تا علاوه بر الموتیان دیگر قلعه ها نیز توجیه شوند.چند هفته بعد مراسم مشابهی در مومن آباد قهستان برپا شد ونامه حسن صباح به رئیس مظفر که نماینده اودر قهستان بود رسیدواین نامه که:

        ((من که حسنم می گویم خلیفه خدا بر روی زمینم وخلیفه من رئیس مظفر است .باید که فرمان اوبرند وکلام او کلام ما دانند )).به نزاریان خوانده شد آنها با شادی وسرور پرداختند.3وجماعتی ازآن مردم به تعصب اسلامیت ،جلای وطن اختیار کردند.4

پس از چندی مراسمی هم در شام برگزار شد وانقلاب دینی تمام عیاری به وقوع پیوست.حسن علی ذکره السلام که خود را قائم القیامه وخلیفه قائم القیامه می دانست5،به روایتی سرانجام ادعای خدایی کرد.6

سر انجام به علت تند روی اودر کفر والحاد ،حسن نامور برادرزاده او در سال 561ق.اورا در قلعه لمبسر به قتل رساند.7                                                                

 

 

 

 

 

1-متین دفتری ،فرهاد:تاریخ وعقاید اسماعیلیه،صص442-441،فضل الله همدانی،رشید ادین :جامع التواریخ(بخش نزاریان)به اهتمام محمد تقی دانش پژوه ومدرس زنجانی،ص 165

2-میر خواند :روضه الصفا،ج4،ص643؛ فضل الله همدانی،رشید الدین :جامع التواریخ(بخش نزاریان)ص165

3-کاشانی ،ابوالقاسم بن محمد:زبده التواریخ،به اهتمام محمد تقی دانش پژوه ،تهران ،موسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگی،1366،ص202؛ فضل الله همدانی،رشید ادین :جامع التواریخ(بخش نزاریان)ص166

4-میرخواند:روضهع الصفا ،ج4،ص644

5-متین دفتری ،فرهاد :تاریخ وعقاید اسماعیلیه،ص443

6-هالیستر ،جان نورمن:تشیع در هند،ص349؛مستوفی،حمد الله:تاریخ گزیده،ص523

7-میرخواند :روضه الصفا،ج4،ص645،جوینی ،عطاملک:تاریخ جهانگشا،ج3،ص239؛هاجسن ،مارشال:فرقه اسماعیلیه ،صص201-200

د-محمد بن حسن بن محمد بن کیابزرگ امید:

با کشته شدن حسن،پسر نوزده ساله اش به حکومت رسید.او از سال 561تا607ق.امامت را عهده دار بودوراه وروش پدر را پیش گرفت به طوری که در ادعای امامت مصر تروخود رادر حکمت وفلسفه از همه برتر می دانست.ملاحده در زمان او خون های زیادی ریختندو دست دارزیها وحملات بسیاری انجام دادند. 1

حکومت حسن ومحمد ،شکاف عمیقی در مذهب نزاری ودر میان پیروان آنان به وجود آوردبه طوری که می توان گفت این امر زمینه انحطاط وسقوط حکومت اسماعیلیان را فراهم نمود.چنان که جلال الدین حسن با این که ولیعهد بود اما وقتی به سن رشد رسید از مذهب وسیره پدرش تبری جست.به طوری که پدر وپسر از هم می ترسیدند ودر روزهای بار که جلال الدین در دربار حاضر می شد زره در زیر جامه می پوشید.محمد در سال 607ق. درگذشت واحتمال داده اند که اورا زهر داده اند.2

ه-جلال الدین حسن بن محمد:

او پس از دوران طولانی فرمانروایی پدر ،عهده دار امامت شد واز سال607تا618ق رهبری اسماعیلیان نزاری را در دست داشت.دوره او پایان دوره قیامت وآغاز مرحله جدیدی در تاریخ اسماعیلیان نزاری ،یعنی دوره بازگشت به دین بود.اوپیروان جدید را به دلیل کنار گذاشتن شریعت به شدت توبیخ کرد ومردم را از ارتکاب اعمال نامشروع بر حذر داشت وفرمان داد تادر هریک از دهات رودبار حمام ومسجد ساختند ورسم اذان واقامه را از نو برقرار کرد ونمایندگان به نزد الناصر لدین الله خلیفه عباسی وسلطان محمد خوارزمشاه وسایر ملوک عراق فرستاد واز عقیده اسلامی خود آنان را آگاه ساخت.3

وی در یک اقدام افراطی از فقها وقاضیان قزوین که هنوز اصلاحات اورا باور نداشتند خواست تا به الموت آمده وکتابهایی که حسن صباح وپدران وی درباره مذهب اسماعیلی تقریر کرده بودند بسوزانند .یکی از مورخان در این زمینه می نویسد:

((در دست اعیان وقضات قزوین کاغذی دیدم که اززبان جلا ل الدین حسن نبشته بودند در التزام مسلمانی وقبول شعار شریعت وتبرا از الحاد ومذهب آبا واسلاف ،که جلال الدین به خط خود چند سطر بر صدر آن کاغذ نوشته بود ودر ذکر تبرا از آن مذهب چون به نام پدر واجداد رسیده بود دعای ایشان ملا الله قبورهم نورا- نوشته است.)) 4                

 

 

 

 

1-میرخواند:روضه الصفا ،ج4،ص645؛جوینی،عطاملک:تاریخ جهانگشا،ج3،ص240

2-مستوفی ،حمد الله :تاریخ گزیده،ص524

3- میرخواند:روضه الصفا ،ج4،ص645؛ابن اثیر،عز الدین:الکامل فی التاریخ،ج10،ص357

4- جوینی،عطاملک:تاریخ جهانگشا،ج3،ص 244                                          

 

حاصل این فعالیت ها سبب شد که فقها به مسلمانی اسماعیلیه وجواز ازدواج با آنها فتوادهند وجلال الدین به- نو مسلمان- ملقب گشت.1پیمان برادری میان او واتابک مظفر الدین اوزبک ،پادشاه اران وآذربایجان از طرف خلیفه تاکیدی بر این عنوان بود .2

اواخر حکومت جلال الدین حسن با حمله مغول همزمان گردید و او در شمار نخستین کسانی بود که پیش از رسیدن لشکر چنگیز به مرکز ایران برای او پیام فرستاد واظهار ایلی واطاعت کرد.3

این اعلام نومسلمانی هر جند تا اندازه ای ناخرسندی پادشاهان وچکومت های همجوار سرزمین اورا به دنبال داشت اما در درون جامعه اسماعیلی با مخالفت هایی همراه بود وسرانجام جلال الدین خود قربانی این سیاست در سال 618ق شد.

و-علاء الدین محمد بن جلال الدین حسن:

اواز سال 628تا653ق.امامت اسماعیلیه را در دست داشت.اودر نه سالگی به جای پدر نشست وتنها پسر پدرش بود.4اواز سنت پدرروی گرداند وسیره وروش رهبران قبلی رادنبال کرد وتا اندازهای خواهان بازگشت به دوره قیامت شد.5اودر سنین کودکی عده ای از اقاربش را به اتهام زهر دادن به جلال الدین کشت وسوزاند .هنگامی که به سن 5یا6سالگی رسیدبنا به دستور طبیب وی را فصد می کنند وبه دلیل خونریزی زیاد به مغزش صدمه وارد شد وبه تدریج به بیماری مالیخولیا دچار گردید به طوری که نیازمند غل وزنجیر شد.بعد از این که فرزند بزرگش رکن الدین خورشاه جوان شد به دلیل فاصله سنی کمی که با پدر داشت موجب شد مردم همان احترامی که به پدر می گذاشتند در حق او نیز به جا آورند.همین امر موجب بدبینی پدر به پسر شد تا اینکه علاءالدین را که میان آغل گوسفند در میان چند تن مست خفته بود در شوال سال 653ق کشتند ومشخص نشد که قاتل وی چه کسی است.6

ز-رکن الدین خورشاه:

او پس از پدرش در سال 653ق قدرت را به دست گرفت ودیری نگذشت که قلاع اسماعیلیه مورد هجوم مغولان قرار گرفت .ودر آخر شوال سال 654ق با حمله هلاکوخان،رکن الدین در حالی که خواجه نصیر الدین توسی واصیل الدین زوزنی وموید الدین وزیر اورا همراهی می کردند از قلعه میمون دژ بیرون آمده وخود راتسلیم نمود وبه فرمان هلاکو قلاع اسماعیلی در کمتر از یک ماه ویران گردید.7

نزاریان پس از سقوط الموت:

با پایان دوره الموت ضربه سختی بر اسماعیلیان وارد آمد اما با وجود این دو نکته سبب تاریخ این گروه شد :یکی این که هنگامی که رکن الدین خورشاه ،آخرین ماههای زندگی خود رادر میان مغولان می گذراند دستگاه رهبری نزاری توانست پسر وجانشین منصوص او،شمس الدین محمد را از دید مردم

1-فضل الله همدانی ،خواجه رشید ادین ؛جامع التواریخ،ج2،ص697

  2-جوینی ،عطاملک:تاریخ جهانگشا،ج3،ص245؛میرخواند :روضه الصفا ،ج4ص641   

3- جوینی ،عطاملک:تاریخ جهانگشا،ج3،ص248؛شبانکاره ای ،محمد بن علی بن محمد:مجمع الانساب ،به تصحیح میر هاشم محدث ،تهران ،امیر کبیر،1363،ص131

4-میر خواند :روضه الصفا،ج4،ص646

5- متین دفتری ،فرهاد :تاریخ وعقاید اسماعیلیه ،ص465

6- هاجسن ،مارشال:فرقه اسماعیلیه،ص333

7-بنکتی ،داود بن تاج الدین :تاریخ بناکتی،به کوشش جعفر شعار ،تهران ،انجمن آثار ملی ،1348،ص415. مستوفی ،حمد الله :تاریخ گزیده،ص527؛ متین دفتری ،فرهاد :تاریخ وعقاید اسماعیلیه،ص486.  

پنهان سازد واز طریق او سلسله امامت نزاری استمرار یافت ودیگر آنکه بخشهایی از اسماعیلیه درقالب گروهها وحلقه های صوفیان به حیات خود ادامه دادند.پس از درگذشت شمس الدین محمد بر سر جانشین او اختلاف افتاد ونزاریان به دوشاخه تقسیم شدند:

الف-شاخه محمد شاهی گروهی بودند که از امامت علاءالدین مومن شاه بن محمد طرفداری می کردند.امامان محمد شاهی در آغاز از پشیبانی اکثریت نزاریان در مناطق مختلف برخوردار بودند .در اوایل قرن دهم هجری به هند مهاجرت کردند ودر اوایل قرن سیزدهم هجری از میان رفتند.

سلسله امامان محمد شاهی :

 1-نزار بن المستنصر بالله

2-حسن بن نزار

3-محمد بن حسن

4-جلال الدین حسن بن محمد

5-علاءالدین محمد بن حسن

6-رکن الدین محمود بن محمد

7-شمس الدین محمد بن محمود

8-علاءالدین مومن شاه بن محمد

9-محمد شاه بن مومن شاه

10-رضی الدین بن محمد شاه

11-طاهر بن رضی الدین

12-رضی الدین دوم بن طاهر

 13-شاه طاهر بن رضی الدین دوم الحسینی الدکنی

14-حیدر بن شاه طاهر

15-صدر الدین محمد بن حیدر

 16-معین الدین بن صدر الدین

17-عطیه الله بن معین الدین (خدای بخش)

18-عزیز شاه بن عطیه الله

19-معین الدین دوم بن عزیز شاه

20-امیر محمد بن معین الدین دوم المشرف

21-حیدر بن محمد المطهر

22-امیر محمد بن حیدر الباقر ،آخرین امام این سلسله

ب:گروهی دیگر از امامت قاسم شاه طرفداری کردند وسلسله امامان از طریق او شاخه قاسم شاهی را تشکیل دادند.با رسمی شدن مذهب تشیع توسط صفویان آنها آشکارا به هدایت ورهبری دعوت نزاری پرداختند .در نیمه دوم قرن دوازدهم امامان این شاخه از انجدان (دهکده ای در ایران مرکزی)به روستای کهک در همان نزدیکی وسپس به کرمان مهاجرت کردند ودر نیمه دوم قرن سیزدهم که امامان نزاری در خارج به نام آقاخان شناخته شدند،مقر امامت آنها به هند منتقل شد.از آن به بعدبخش دیگری از این زنجیره آغاز می شود که بخش آقاخانی این زنجیره است.

سلسله امامان قاسم شاهی :

1-نزاربن المستنصر بالله

2-العادی

3-المهتدی

4- القاهر

5-حسن دوم علی ذکره السلام

6-نور الدین محمد دوم

7-جلال الدین حسن سوم

8-علاءالدین محمد سوم

9-رکن الدین خورشاه

10شمس الدین محمد

11-قاسم شاه

12-اسلام شاه

13-محمد بن اسلام شاه

14-مستنصر بالله دوم

15-عبد السلام شاه

16-غریب میرزا(مستنصر بالله سوم)

17ابوذر علی (نور الدین)

18-مراد میرزا

19-ذوالفقار علی(خلیل الله اول)

20-نور الدهر(نور الدین)

21-خلیل الله دوم

22-شاه نزار دوم

23-سید علی

24-حسن علی

25-قاسم علی (سید جعفر)

26-ابوالحین علی (باقر شاه)

27-شاه خلیل الله سوم

28-حسن علی شاه،آقاخان اول

29-آقا علی شاه ،آقاخان دوم

30-سلطان محمد شاه ،آقاخان سوم

31حضرت والا شاه کریم الحسینی ،آقاخان چهارم امام حاضر

  

 

 

 

فهرست منابع وماخذ

1- شهرستانی ،ابوالفتح محمد:الملل وانحل ،ترجمه مصطفی هاشمی خالقداد،اقبال،1361.

2- امین ،شریف یحیی،معجم الفرق الاسلامیه ،بیروت، دار الاضواء،1406ق.

3- نوبختی ،احمدبن موسی:فرق الشیعه،ترجمه محمد جواد مشکور ،تهران،علمی وفرهنگی،1361

4-  اشعری قمی، سعدبن عبدالله،المقالات والفرق،به تصحیح محمد جواد مشکور،تهران ،علمی وفرهنگی،1361.

5- هاجسن ،مارشال:فرقه اسماعیلیه ،ترجمه فریدون بدره ای،تهران،انتشارات آموزش انقلاب اسلامی،1369.

6- بغدادی ،عبدالقاهر :الفرق بین الفرق،ترجمه محمد جواد مشکور ،ج3،تهران،اشراقی،1358.

7- مشکور ،محمد جواد:تاریخ شیعه وفرقه های اسلام،تهران ،اشراقی،1355.

8- لوئیس برناردودیگران:اسماعیلیان در تاریخ،ترجمه یعقوب آژند،تهران ،مولی،1347

9- جوینی ،عطاملک:تاریخ جهانگشا،به تصحیح محمد عبد الوهاب قزوینی،تهران ،ارغوان،1370

                                                            10-میر خواند ،محمد بن خاوند شاه بلخی،روضه الصفا،تهذیب تلخیص عباس زریاب،تهران،علمی وفرهنگی،1375.

11- متین دفتری،فرهاد:تاریخ وعقاید اسماعیلیه،ترجمه فریدون بدره ای،تهران ،نشر فرزان مهر،1383.

12--فضل الله همدانی ،رشیدالدین :جامع التو.اریخ،به اهتمام احمد آتش ،تهران ،دنیای کتاب،بی تا،

13- ابن اثیر ،عز الدین :الکامل فی التاریخ ،به تصحیح ممد یوسف الدقاق ؛بیروت،دار الکتب العلمیه ،1407ق..

14- مستوفی ،حمد الله :تاریخ گزیده ،به کوشش عبد الحسین نوایی،تهران امیر کبیر ،1362.

15- فضل الله همدانی،رشید الدین :جامع التواریخ(بخش نزاریان)به اهتمام محمد تقی دانش پژوه ومدرس زنجانی

16- کاشانی ،ابوالقاسم بن محمد:زبده التواریخ،به اهتمام محمد تقی دانش پژوه ،تهران ،موسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگی،1366.

17- هالیستر ،جان نورمن:تشیع در هند،ترجمه آذر میدخت مشایخ فریدونی،تهران ،مرکز نشر دانشگاهی،1373.

18- شبانکاره ای ،محمد بن علی بن محمد:مجمع الانساب ،به تصحیح میر هاشم محدث ،تهران ،امیر کبیر،1363.

19--بنکتی ،داود بن تاج الدین :تاریخ بناکتی،به کوشش جعفر شعار ،تهران ،انجمن آثار ملی ،1348

20- شهرستانی محمد بن عبدالکریم:الملل وانحل ،قاهره ،بی نا،1968م،

 

 

 

 



تاریخ : شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1396 | 11:52 ب.ظ | چاپ | نویسنده: . | نظرات (0) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • اریک صدا